تبليغاتX
مرز

مرز

تجربه تلخ

 

بعضی مواقع محکوم هستيد عاشق پيازداغ، زيره، گوشت چرخ كرده، پرتقال، سويا و حتی آدامس دارچيني باشيد...تلخ تر از آن لبخند رضایتی ست که باید هنگام خوردن موارد مذکور بر کنج لبتان نمایان گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:27  توسط مريم  | 


آلفرد هيچكاك
دوربين عكاسي

با اين سوژه، من بي نظيرترين عكاس دنيا هستم.




+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 19:17  توسط مريم  | 

خوابت آشفته مباد...

تلويزيون را روشن مي كند. مي زند شبكه خبر. نمي داند كدام شبكه است، فقط مي داند بايد دكمه هاي بالاي كنترل را فشار دهد. انگشت سبابه اش روي دكمه هاي 1 و 6 معلق است. پشيمان مي شود. مي زند شبكه يك. برنامه اي ست درباره پالايشگاه هاي نفت. قدري مي بيند، با صداي كم. دوباره مي زند شبكه خبر. راهپيمايي ست...
-اينجا كجاست؟
-مسكو
نظري ندارد.
خبر بعدي پخش مي شود،
-اينجا اسرائيله؟
-نه رزمايشه، تو ايران.
تازه از حمام آمده. خيلي كوچك، كنار بخاري كز كرده.
اخبار انگليسي ست حالا. مي بينم ديگر فايده اي ندارد.
-بزنم شبكه ديگه؟
...
مي دانم دلش فيلم مي خواهد. جري را ديده بود و خوشش آمده بود. براي من تعريف كرد داستانش را....
ولي ساعت 12 ظهر از فيلم خبري نيست.
.بالاخره تو يك شبكه مستندي درباره قطب جنوب، گير مي آ ورم
برقي تو چشماش مي زند وقتي مي بيند.
-همينجا خوبه.
حالا نگران گوساله ي سياهي شده كه با چشمان هراسان در سفيدي برف مثلاً دارد خودش را از ديد گرگ مخفي مي كند
زوزه که مي كشد:
-مررررررررررگ.
نگران است، نگران گوجه هايي كه كاشته و به امان خدا رهاشان كرده.
نگران فرزند موجي شده فاميل كه معلوم نيست حالا كجا غيبش زده.
نگران خيلي چيزهاست...
انگار مستند را خودش ساخته، صحنه بعد را في الفور مي گويد. درست هم مي گويد ها.
ديروز كه مچاله شده بود و خوابيده بود، دوست داشتم بغلش كنم و بيارمش كنار بخاري، مثل پر كاه سبك است. مادر بزرگ خودم است انگار...
بچه پنگوئن بالاخره از تخم بيرون مي آيد و او مي خندد...بلند مي خندد.
اين هم پيشكش تمام نگراني هايت مادر بزرگ...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:11  توسط مريم  | 

براي پرويز دوائي

 

آقاي نويسنده
چقدر مشتاق شدم "تينار" را ببينم. چيزي كه باعث شده شما عزيز دوست داشتني بعد از سي و اندي سال دوري از دنياي نقدنويسي، دوباره، نامه-نقدي درباره فيلم محبوب شده تان - آن هم يك مستند وطني - بنويسيد.
نمي دانم باز هم خواندن اين نقدها نصيب ما مي شود، به هر تقدير به فال نيك مي گيريم.

 

تينار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:3  توسط مريم  | 

فرشته

تمام اين سال ها را
به جستجوي بال بريده ات بوده ام.
گرچه...
مي دانم
تزئيني ست.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 17:7  توسط مريم  | 

قطار

هو.........هو.........چي.........چي
هو.....هو.....چي.....چي
هو...هو...چي...چي
هو هو چي چي؟
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 23:21  توسط مريم  |